دريا، - صبور وسنگين -مي خواند و مي نوشت "... من خواب نيستم خاموش اگر نشستم ،مرداب نيستم
منم خوبم. آخی روز مامانیا نزدیکه به همتون تبریک میگم ایشالا یه عمر سایه شما بالا سرمون باشه فدای همتون یه بوووووووووووووووووووووووس گنده به همه ی مامانای آینده یادتون نره حتی با ی شاخه گل چقده خوشحال میشن.. بای بای ........! تف به این شانس امتحاناااااااااااااا خرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب...... به اندازه ی خرابی (........) مامانم دعوام کرده یه عالم راستی دهه فجر مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شیرین لبی/شیرین تبار/مست و می آلود و خمار/مه پاره ای ی بندوبار/با اشوه های بیشمار /هم کرده یاران را ملول/هم برده از دل ها قرار/مجموع مه رویان کنار/تو یار بی همتا کنار/زلفت چو افشان میکنی /ما را پریشان میکنی/آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار/یاران هوار/مردم هموار/از دست این بی بند و بار/از دست این دیوانه یار/از کف بدادم اعتبار/مِی میزنم /مِی میزنم/جام پیاپی میزنم/هی میزنم /هی میزنم/بی اختیار/کندوی کامت را بیار /در کام بی جانم گذار/تا جان فزاید کام تو/بر جان این دلخسته بشکسته تار...! mastan سلام و صد سلام به همه ی دوستان گلم که خیلیم دوسشون دارم.......چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟منو نمی بینید خوشحالید؟!!!!!!من دلم واستون خیلی تنگ شده..وای امان از این امتحانای آخر ترم....خیلی خسته شدم هنوزم چند تاییش مونده... راستی بچه ها خبرای خوب:فرهاد جونم فرهاد یکی از جوونای نیک روزگاره حداقل از خیلی از اینایی که به هیچی نرسیدن و فقط بلدن حرفای گنده تر از دهنشون بزنن بهتره!والله بعضی ها چقدر خود گیری دارن به هیچ جا نرسیده انقده ادا و اطوار دارن .آخی نمیدونم مصاحبه ی 89 فرهاد رو تو ایران موزیک دیدید یا نه ولی خدایی خیلی صاف و ساده به نظر میومد...!تازه کلیپ جدیدی که خود این بنده ی حقیر از برگیزده ی عکس های فرهاد جون ساختم رو اگه آپلود شد میذارم واستون!!!! اینجانب از تمامی خواهران و برادران گرامی خواهشمند است جهت قبولی این حقیر در امتحانات پایان ترم همگی دست به دعا بردارید...(البته بگم مقصود از قبولی 20 مطلقه.در غیر این صورت وقت خدا رو نگیرین!!!!!) بعدا اضافه شده:یه خبر:مشاور میرحسین موسوی گفته که قراره ۲۲ خرداد راه پیمایی سکوت برگزار شه تو تهران اگه کسی خبری داره لطفا تو قسمت نظرات بگه بووووووووووس از پشت خانه ابربگو سر دراورد باران لج مرا سر هاجر در اورد ای ناگهان مهم شده حالا بمن بخند ! طوریکه سنگ ذوق کند پر دراورد من بیقرارم از تو چه ارامشی ؟نخیر ! تا کی کلاغ ادای کبوتر دراورد ! باید خدا که شعبده بازیست کهنه کار از این کلاه ادم بهتر دراورد ائینه دار ادم و حوا من و توایم ؟ بهتر که خاک یونجه و شبدر دراورد !....... مولای من! باید به ارتفاع دل شما اقتدا کنم / تا اضطراب بی کسیام را دوا کنم من وسعتی شبیه کویری شکستــهام / باید برای بارش این شب ابری دعا کنم . . . . . .به امید ظهورت!این عید رو به شما دوستان تبریک عرض می کنم باران!باران!دوباره باران! باران!باران!ستاره باران!باران! ای کاش تمام شعر ها حرف تو بود: باران!باران!بهار!باران!باران! *** سرزد به دل دوباره غم کودانه ای آهسته می تراود از این غم ترانه ای باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست دارم هوای گریه خدایا بهانه ای! *** باران بهار یا نامه ای از کبوتر بام تو بود هر قطره حکایتی شگرف از لب تو هر دانه ی برف حرفی از نام تو بود *** دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک *** (شاعرنامدارمرحوم قیصر امین پور) ما گنهکاریم،آری،جرم ما هم عاشقی است آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست،کیست؟
زندگی بی عشق،اگر باشد،همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است،نیست؟
زندگی بی عشق،اگر باشد،لبی بی خنده است بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
زندگی بی عشق اگر باشد،هبوطی دائم است آنکه عاسق نیست هم اینجا هم آنجا دوزخی است
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب بر درو دیوار می پیچد طنین چیست؟چیست؟..... درووووووووووووود بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم ازدرخت شاخه در آفاق ابر، برگ هاي ترد باران ريخته ! بوي لطف بيشه زاران بهشت، با هواي صبحدم آميخته ! *** نرم و چابك، روح آب، مي كند پرواز همراه نسيم . نغمه پردازان باران مي زنند، گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم ! *** سيم هر ساز از ثريا تا زمين . خيزد از هر پرده آوازي حزين . هر كه با آواز اين ساز آشنا، مي كند در جويبار جان شنا ! *** دلرباي آب، شاد و شرمناك، عشقبازي مي كند با جان خاك ! خاك خشك تشنه دريا پرست، زير بازي هاي باران مست مست ! اين رود از هوش و آن آيد به هوش، شاخه دست افشان و ريشه باده نوش ! *** مي شكافد دانه، مي بالد درخت، مي درخشد غنچه همچون روي بخت! باغ ها سرشار از لبخند شان، دشت ها سرسبز از پيوندشان ، چشمه و باغ و چمن فرزندشان ! *** با تب تنهائي جانكاه خويش، زير باران مي سپارم راه خويش . شرمسار ازمهرباني هاي او، مي روم همراه باران كو به كو . *** چيست اين باران كه دلخواه من است ؟ زير چتر او روانم روشن است . چشم دل وا مي كنم قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم : *** در فضا، همچو من در چاه تنهائي رها، مي زند در موج حيرت دست و پا، خود نمي داند كه مي افتد كجا ! *** در زمين، همزباناني ظريف و نازنين، مي دهند از مهرباني جا به هم، تا بپيوندند چون دريا به هم ! *** قطره ها چشم انتظاران هم اند، چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند . هر حبابي، ديدهاي در جستجوست، چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !» مي كنند از عشق هم قالب تهي اي خوشا با مهر ورزان همرهي ! *** با تب تنهائي جانكاه خويش، زير باران مي سپارم راه خويش. سيل غم در سينه غوغا مي كند، قطره دل ميل دريا مي كند، قطره تنها كجا، دريا كجا، دور ماندم از رفيقان تا كجا ! *** همدلي كو ؟ تا شوم همراه او، سر نهم هر جاكه خاطرخواه او ! شايد از اين تيرگي ها بگذريم . ره به سوي روشنائي ها بريم . مي روم، شايد كسي پيدا شود، بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟ ***** آدم شدم برای زمین دوباره ای حوای سیب مفت نخورده! چه کاره ای؟! بد نامی اش برای خودم توی قصه ام از این وآن نمی کنم اصلاً اشاره ای ابلیس وگندم وچه وچه جای خود ولی من سیب می خورم- عملی استعاره ای- دنبال یک خدای جدیدم که می زند ازآسمان به شانه ی من هم ستاره ای یا چون مرا خلیفهی خود کرد در زمین در گوشه ای بسازد دارالاماره ای ...امّا چه کرد؟ قصه ی قابیل را نوشت تا هر کسی کنایه ای زند با اشاره ای: آدم؟ چه آدمی!زن او دزد سیب بود دستش نبود بند به یک راه چاره ای توهین نمی کنم، به خداوندی ات که هست حتی زمین تازه ی من هم اجاره ای! سیب است یا گلابی، من گاز می زنم! تنها برای درک زمین دوباره ای! برای بار آخر تو چشمام نگاه کن منو عشقم صدا کن (نرو) دوست دارم دوست دارم دل از تو بر نمی دارم مگه جز تو کیو دارم؟! بگو تنهات نمی زارم دوست دارم دوست دارم نکن دوباره وادارم غرور رو بشکنم پیشت نرو جز تو کیو دارم؟! کسی مثل من عاشق نیست و اینجوری نمی خوادت نرو که دوری از من می بره عشقو از یادت می دونم بر میگردی تو آغوشم دوباره که این خونه بی تو عطرتو کم میاره دوست دارم دوست دارم دل از تو بر نمی دارم مگه جز تو کیو دارم؟! بگو تنهات نمی زارم دوست دارم دوست دارم نکن دوباره وادارم غرور رو بشکنم پیشت نرو جز تو کیو دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟................ نه کزجای بر کنی یا بر تن زمین با تار و پودسست پیراهنی ز پوشش رویینه بر تنی! با دانه دانه های پراکنده با ریزشی سبک با خاکه بارشی که نه پی گیر نه نه نمی توانی باران هرگز نمیتوان. باران!تورا سزد کاندر گذار عشق دو عاشق در راه برگ پوش حرف نگفته باشی و نجوای همدلی! باران!تو را سزد کز من ملال دوری یک دوست کم کنی! می آیدت همین که بشویی گرمای خون از تیغ چاقویی که بریده است نای نحیف مرغک خوشخوان-کنار سنگ! یا برکنی به بام آشفته کاکلی زعلف های هرزه روی. اما نمیتوانی زیر و زبر کنی! این سنگ و صخره های سقط را سیلی درشت باید و انبوه سیلی مهیب خاسته از کوه.... شاخه گلم گل به شاخسار ندارد باغ من ای بلبلان بهار ندارد باز کجا می پری؟هوای که داری؟ هیچ کست ای دل انتظار ندارد دوست سلامی به روی دوست نگوید یار پیامی زکوی یار ندارد این همه دفتر که مهر مهر بدان خورد خط وفایی به یادگار ندارد بر سر بازار قدر عشق چه پرسی سکه ی قلبی که اعتبار ندارد بی سببی نیست این جدایی دل ها سنگ به سنگ دگر قرار ندارد دست تمنا در امید نجوید پای گریزان ره فرار ندارد ساقی در خدمت است و باده به ساغر بزم دریغا شرابخوار ندارد شیهه کشد دم به دم سمند هماورد رخش چه سازد که شهسوار ندارد اه که دارد زمانه شام گهرریز وای که صبح شکوفه بار ندارد ای تن توفان کشیده چشم فروبند از ره دریا که غم کنار ندارد چون به وصالی امید نیست (سیاوش) شعر و سرود امیدوار ندارد........ سیاووش کسرایی نه آنچنان که بودي هزار بار بهتر مي سازمت اي مادر زنان مهربان اي پدر مردان عاشق اي درد و هم درمان اي رايحه ي خوش زندگي غم مخور اي که از جور خزان رويت زرد است اي بيشه ي شيران کهن غصه چشمانت را غرق در اشک کرده است بيش غم مخور که تنها نمانده اي بيش جگر مخراش که بي پناه نيستي بگذار طناب دار گلوي ما را بفشارد بگذار تا اسکندر و چنگيز و عمر از نو بتازند رستم نمرده است آريو برزن اينجاست من هستم و ما هستيم غم مخور اي مام مهربان اي در تو پرورده روزگاران شادي اي مهد آزادي درنگ کن که سرآنجام ميترا از نو خواهد درخشيد زرتشت فرمند از نو زاده خواهد شد کوروش مهربان از راه خواهد رسيد اهورا خواهد خروشيد بيش غصه مخور که ياد روز هاي شيرين از ياد ما نرفته است کوروش نمرده است![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کلی آهنگ های قشنگ خونده یکیش اسمش هست "عشق فقط عشق اولی"
خیلی آهنگ نازیه ولی هنوزم به اون آهنگ بارونش نمی رسه...دوتای دیگه هم خونده که اسمشون هست هنوزم دلخوری از من و شب های مهتابی
![]()
![]()

![]()
سلام سلام سلام.....ماه رمضان اوووووووووومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟......به همتوووووووووون تبریک میگم...واسم دعا کنید...هر کی دلش با اونه بهش بگه بارون خیلی دوسش داره ولی روشو نداره که بیاد و باهاش صحبت کنه.......بهش بگید بگذره از همه ی کارای بدم شاید زیاد یادش نباشم اما دلیلش این نیست که دوسش ندارم.......یه خورده فراموش کارم..........فقط یه خورده......بهش بگید شاید نتونم واسش روزه بگیرم یا نماز بخونم ولی تو تک تک لحظه های زندگیم حسش میکنم و میدونم که دوستم داره.میدونم که اگه بخوام می بخشتم اما بهش بگین بارون روی صحبت کردن باهاشو نداره.......میبارم قطره قطره اما میدووووونم اگه بخوام باهاش صحبت کنم و پیشش درد دلامو بگم یا که ازش بخوام که منو ببخشه اون وقته که از خجالت و شرمندگی سیل میشم و میبارم......اما بهش بگین دوسش دارم....گرچه بدم اما خوبی هاش منو پیش خودش اسیر کرده......بهش از قول من بگید بارون گفت:خداااااااااااااااااااااااجون قدِ تمووووووووووووووووووووووم دنیاـستاره ها-تعداد قطره های دریا
دووووووووووووووووووووووست داااااااااارم...



![]()
مسيح و يهودا
لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: ميبايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير ميكرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانيش را پيدا كند.
روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهرهاش اتودها و طرحهايي برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار ميآورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.
نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژندهپوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.
گدا را كه درست نميفهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بيتقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزهاي از شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديدهام!»
داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟»
- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز ميخواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!»
برگرفته از كتاب «شيطان و دوشيزه پريم»، پائولو كوئيلو 
![]()
(استاد همای)![]()
....نمیدونم از چی بگم!از خانواده و مشکلاتش یا خودمو یه کوه بلا و ناراحتی که نمی تونم به زبونشون بیارم کسی روهم ندارم باهاش درد و دل کنم........یا همه خودشون کوه بلان که وقتی کنارشونی از مشکلاتشون میگن غم خودتو از یاد می بری یا بقیم که حتی نمی خوان اصلا حرفاتو گوش کنن.........یا از همه بدتر که این روزا وقتی به یکی درد دلتو میگی فردا همه ی عالم خبر دارن
.......دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟؟؟؟؟همون بهتر که هیچی نگم.......دیگه چه خبر؟؟؟؟؟راستی عموم دیروز از قم اومد که یه چند وقتی اینجا باشه...خیلی دوسش دارم .....یه جورایی با اینکه خیلی حرفای قلمبه می زنه اما بازم خیلی از هم صحبت شدن باهاش خوشم میاد......نمیدونم یکی بهم بگه چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بزنم به کوه و دریا و کویر و صحرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یا بمونم خونه و همین طور پشت هم شر(چرت) بگم؟؟؟؟؟؟؟!بابا قاتی کردم......من دارم اینجوری میزنم به سیم آخر مادرما داره پایان نامه می نویسه!!!!!!!!
...........خدای من کجایی معلوووووووووووومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
![]()
هر شب در روياهايم تو را مي بينم و احساس ات مي كنم
و احساس مي كنم تو هم همين احساس را داري
دوري، فاصله و فضا بين ماست
و تو اين را نشان دادي و ثابت كردي
نزديك، دور، هر جايي كه هستي
و من باور مي كنم قلب مي تواند براي اين بتپد
يك باره ديگر در را باز كن
و دوباره در قلب من باش
و قلب من به هيجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
ما مي توانيم يك باره ديگر عاشق باشيم
و اين عشق مي تواند براي هميشه باشد
و تا زماني كه نمرديم نمي گذاريم بميرد
عشق زماني بود كه من تو را دوست داشم
دوران صداقت، و من تو را داشتم
در زندگي من، ما هميشه خواهيم تپيد
نزديك، دور، هرجايي كه هستي
من باور دارم كه قلب هايمان خواهد تپيد
يك باره ديگر در را باز كن
و تو در قلب من هستي
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
تو اينجا هستي، و من هيچ ترسي ندارم
مي دانم قلبم براي اين خواهد تپيد
ما براي هميشه باهم خواهيم بود
تو در قلب من در پناه خواهي بود
و قلب من براي تو خواهد تپيد...(تایتانبک)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چند تا پست قبلیم فقط شعر بود و متن های ادبی که از قبل تو کامپیوترم ذخیره بودن چون راستش زیاد دل و دماغ نوشتن رو نداشتم اما بعد از گذر از این همه سختی و بالا پایین بالاخره امروز یه روز خوبه واسم . بابا این روزا حسابی از همه جا و همه کس رو سرم بارووون بدبختی می بارید به بزرگیش قسم گذروندن این چند روزه واسم از رد کردن هفت خان رستم سخت تر بود
..خیلی دلم می خواد برم مسافرت اما حسابی سرمون شلوغه و داداشم کلاس های تابستونی مدرسش شروع شده.راستشو بخواید خیلی دلم هوای اصفهان رو کرده.حاضربودم همه چیمو بدم ولی الان کنار زاینده رود بودم(البته نه همه چیمو!!) شبای زاینده رود واقعا" زیباست هر کی رفته باشه و اهله اونجا باشه می دونه من چی میگم....دلم می خواست به خانوادم پیشنهاد بدم که نیمه شعبان که به تعطیلی خوردیم یه سر بریم اصفهان اما برادر زاده ی گل پدرم داره به خونه ی بدبختی میره(جشن عروسیشه)که هرگز امکان نداره تو مراسماشون شرکت نکنی چون هرگز نمی تونی واسشون دلیله منطقی بیاری..به همین دلیل نمی تونیم بریم....وای که چقدر دلم واسه سی و سه پل و رودش تنگ شده....خوش به حال هر کی الان اونجاست یا اصلا اونجاییه...آرزومه تو اصفهان زندگی کنم...خلاصه که امسال تابستوووون امام رضا نطلبید بریم اصفهوووون(چه ربطی دااااااااااااااشت؟؟؟؟؟؟)بازم دارم میزنم جاده خاکی.... فعلا" بدروووود
![]()
پیله را بشکاف همچو پروانه!
پیلهای از درخت بر زمین افتاد. روزنهای در این پیله پیدا بود؛ روزنهای كه به پنجرهای میمانست. موجودی به نام «كرم كوچك ابریشم»، كه تمام عمر، قفس بافته بود، اینك به فكر پریدن بود. كرم كوچك ابریشم، كه اینك با اعتماد به بالهای خویش، بیترس و تردید، پیله را میكاوید، چشم خود را به خورشید دوخت و لبخندی زد. نور، نخستین چیزی بود كه او میدید. پنجرهی پیله گشوده شد و چیزی به نام «پروانه» از آن بیرون خزید.
پروانه، كه تازه به دنیای قشنگ ما پا گذاشته بود، خزیدن را میدانست، اما پریدن را نه. خورشید، گرم و روشن و مهربان، نفس خود را بر بالهای پروانه دمید. بالها، آهسته از هم باز شدند. رنگینكمانی نهفته بود در آن بالها. بالها باز شدند و پروانه بوسهای نشاند بر گونهی خورشید. آنگاه، پروانه پرید. نسیم نوازشگر، بازی میكرد با بالهای پروانه. آه، موسیقیِ باد و رقص برگها در باد، چه دلنشین بود برای پروانه. زندگی در نگاه پروانهای كه میپرید، دلنشین و زیبا بود. پروانه به یاد آورد كه در پیله از اینهمه زیبایی خبری نبود و خوشحال شد كه از پیله بیرون آمده است.
پروانه، بیش از هر چیز، خشنود بود كه دشواریهای پیله را تحمل كرده تا امكانات لازم را برای پریدن فراهم كند. پروانه شاد بود از اینكه تسلیم یأس و ناامیدی نشده بود. اینك، از آن دلتنگی و تنگنا خبری نبود. اینك از پیله اثری نبود. پروانه بود و یك رنگینكمان. پروانه بود و یك آسمان پریدن. پروانه بود و روز و خورشید. پروانه بود و شب و ماه و یك آسمان ستاره.
دشواریهای زندگی، اگر ما را نابود و ناامید نكنند، بیتردید، گامهای ما را برای پیمودن راه بلند زندگی استوارتر میسازند. دشواریهای زندگی، تجربهاند، تجربهای كه ما را به كار میآید. تجربهها درسهایی هستند كه ما آنها را با همهی وجود خویش فرا میگیریم. دشواریهای زندگی، مانع نیستند. مانع، نگاه غلط ما به زندگی و دشواریهای آن است. «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»
هر گامی كه امیدوارانه برمیداریم، بستر تولد دوبارهی ما میشود. ما با تولدهای نو به نوی خویش، مدام دنیا را از نو میبینیم، مدام دنیا را، در نگاه خویش، از نو میآفرینیم. پس نترسیم از دشواریها، به استقبال زندگی برویم، كه آمیزهایست از فرازها و نشیبها، غمها و شادیها، اشكها و لبخندها، حوادث تلخ و شیرین، بیماری و سلامت، مرگ و تولد.
از روی موانع بپریم و بدینسان، جهشهای بلندتر را تجربه كنیم. موانع، زمینهساز تجربهی جهشهای بلندند. ما به موانع محتاجیم. مسألهها، ذهن ما را به چالش میكشند و به ما قدرت حلّ مسألهها را میبخشند. ما به مسألهها محتاجیم. وقتی دستِ نیازی به سوی ما دراز میشود، ما سخاوت را تجربه میكنیم. دیگری، فرصتیست برای ما كه عشق تجربه كنیم و نجوا و گفتوگو را. ما به دیگران محتاجیم. به جای آنکه بگریزیم از دشواریها، موانع، مسألهها، نیازها و دیگران، بهتر است به استقبال آنها برویم. در زندگی شاید به همهی خواستههای خود نرسیم، اما بیتردید، به همهی آنچه كه نیاز داریم خواهیم رسید. خدا هست، پس جای نگرانی نیست. ما هم، همچون آن كرم، باید پنجرهی پیلهی ترس و تنهاییمان را باز كنیم به روی زندگی، بیرون بیاییم و پرواز كنیم.
![]()
![]()

![]()
![]()
برای بار آخر تو چشمام نگاه کن برای بار آخر منو عشقم صدا کن

![]()
.jpg)
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
دوباره مي سازمت وطن
دوباره از نو آذين مي بندمت
دوباره ي به جاي غم و عزا و نعره براي تازيان
از کوي و برزنت آواي شادي بيرون مي تراود
غم مخور اي مام وطن
من زنده ام
مي سازمت
مي سازمت نه آنچنان که دوباره دست جفاپيشه ي دهر آزارت دهد
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
منو صداکن چشماتو وا کن به من نگاه کن تو هموني که من مي پرستم عاشقت هستم تنهايي دلگيره چه خوبه که ما با هميم اينجا اين اروزمه بي تو نميشه اگه نباشي کارم تمومه احساستو مي خوام منو صدا کن چشماتو وا کن به من نگاه کن تو هموني که من مي پرستم عاشقت هستم......
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |








